تبليغاتX
حقیقتِ سوخته

 

 

آسمان، این شبها که می رسد عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شود و زخم شرمش سر باز می کند.

ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند.

و تنها خداست که می تواند تسلای دل علی باشد.

ماه حق دارد که گوشه ی اختفا را برای گریه اختیار کند و ستارگان چه کنند اگر سر بر شانه ی یکدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.

آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، ‌آن مدینه چه مدینه ای بود که چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشکست؟ آن چه قبرستانی بود که سرچشمه ی عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد؟ آن چه خاکی بود که به خود جرات داد فاطمه را از علی جدا کند؟

چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نترکید؟ چرا عالم فرو نریخت؟

گفته اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین، پیکر مبارک حسین ـ قلب عالم امکان ـ  را بر خویش قطعه قطعه دید،‌به لرزه در آمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید. در آنجا سجاد سلام الله علیه دست بر زمین کوفت و زمین را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سکوت کرد.

آسمان و زمین هر دو تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولی دم نزدند. مویه کردند، ولی فغان نکردند. در خویش شکستند و گریستند، اما ضجه نزدند.

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه ی آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از کجا آورده بود؟

مگر نه زهرا والاترین محبوبه ی خدا بود و خدا به بهانه ی وصلتش فرموده بود: "احبُ النسا اِلیّ"

مگر نه فاطمه محور کسا بود و بقیه ی وابستگان او؟ "هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها"

مگر نه رضای خدا در گروی رضایت مرضیه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟

مگر نه فاطمه شبیه ترین بود به رسول خدا؟

 مگر نه فاطمه پاره ی جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟

مگر نه...

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه ی آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت؟

آفرینش این تحمل از کجا آورده بود؟

...حسنین سر به پای مادر نهاده بودند و پایه های عرش را به ضجه های خویش می لرزاندند. زینب و ام کلثوم، کائنات را با موهای خویش پریشان می کردند. چروک بر پیشانی آسمان افتاده بود، زمین از درد به خود می پیچید، ناله های فرشتگان داغ پیامبر را دو چندان می کرد. ولی چه بود آنچه آفرینش را بر پای نگاه می داشت؟

در آن شب تغسیل ماه، این علی بود که در مامن تاریکی، سر بر دیوار خانه ی فاطمه، سر بر محور آفرینش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار می گریست!

اگر در عاشورا سجاد(ع) مشت بر زمین کوفت و آسمان را به آرامش خواند در آن شب علی سر بر دیوار کائنات، ملتقای زمین و آسمان، محور آفرینش می سایید و با وجود بی قرار خویش، همه را به آرامش می خواند...

صلی الله علیک یا فاطمة بنت رسول الله !

 

(خدا کند تو بیایی- سید مهدی شجاعی)

+ نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:46 |
جبت و طاغوت دشمنان اهل بیت علیهم السلام

 

امام باقر(ع) به حنان بن سدیر درباره ی آن دو (عمر و ابوبکر)  فرمودند:

همانا آن دو در حق ما ظلم کردند و ما را از سرمایه هایمان محروم نمودند و آن دو اول کسانی بودند که بر امور ما مسلط شدند و با شکست حرمت ما شکاف و شکستی در دین ایجاد کردند که تا قیام مهدی ما و تا هنگامی که سخنگوی ما سخن گوید بنا و جبران نمی شود... به خدا قسم هیچ مصیبت و اتقاقی علیه ما اهل بیت برپا نگشت مگر اینکه اول ِ آن، توسط آن دو پی ریزی و بنیان شد. پس بر آن دو نفرین خدا و ملائکه و همه ی مردم باد. {1}

باز امام باقر(ع) به کمیت،‌ هنگامی که از حضرت درباره ی ابابکر و عمر پرسیده شد، فرمودند:

هیچ خونی (به ناحق) ریخته نشد و حکمی مخالف حکم خدا و رسول خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) داده نشد مگر اینکه به گردن آن دو نفر است!! {2}

و آخر اینکه هنگامی که ابوبکر و عمر علیهما اللعنة برای معذرت خواهی فریبانه (چون اگر حقیقت داشت خلافت را عرضه می کردند و یا فدک را پس می دادند) به خدمت حضرت زهرا(س) رسیدند و حضرت جواب سلام آنها را ندادند و در پایان به آنها فرمودند:

آیا شما از پدرم شنیدید که فرمود: فاطمة بضعة منی فمن آذاها فقد آذانی {3}، فاطمه پاره ی تن من است، هر که او را بیازارد مرا آزرده است.

 آنها جواب دادند که شنیده ایم.

حضرت به آن دو فرمودند:

خدا را شاهد می گیرم و ملائکه را به این که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و رضایت مرا به دست نیاوردید و اگر پیامبر(ص) را ملاقات نمایم هرآینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد! {4}

 

اللهم لا تجعلنی من خصماء آل محمد علیهم السلام و لا تجعلنی من أعداء آل محمد علیهم السلام و لا تجعلنی من أهل الحَنق و الغیظ علی آل محمد علیهم السلام فانی أعوذ بک من ذلک فأعذنی و أستجیر بک فأجرنی

 

......................................................................

{1} : کافی ج8/ ص245/ح340

{2} : رجال کشی/180

{3} : الزهرا علیها السلام/ج2/538 الامامة و السیاسة/14

{۴} : اعلام النساء/ج4/123

+ نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه ششم بهمن 1387 و ساعت 22:36 |
                             

کلافه بود. از صبح در کوچه ها پرسه می زد؛‌ بدون اینکه مقصدش را بداند؛ بی هدف از این کوچه به آن یکی، از این بازار به آن بازار. ظهر شده بود و خورشید، سوزان تر از همیشه بر سر شهر می بارید
دیگر خسته شده بود. انگار این گرفتاری ها تمامی نداشت. بیشتر کار کرده بود، بیشتر تلاش کرده بود؛ اما چیزی از این همه گرفتاری کم نشده بود
با خود فکر می کرد که: «می بینی چگونه این مشکلات زمین گیرت کرده؟»
و بعد به خدا گلایه می کرد که:«از این همه لطف تو،‌سهم من این است؟ گرفتاری، نداری؟»
مرد، همچنان غرق در این افکار،‌بدون اینکه بداند و بخواهد به خانه ی امام صادق(ع) رسیده بود. لحظه ای درنگ کرد...
«کجا بهتر از اینجا؟ شکایت روزگار را پیش او می برم. درد این دل را به او می گویم.»
بهت زده شده بود!
دیگر نمی دانست چه باید بگوید. هرچه از نداری و تنگ دستیش گفته بود امام نپذیرفته بود
«تو دیگر چرا گلایه می کنی؟! تو که مرد ثروتمندی هستی»
مانده بود که این همه گرفتاری هیچ است؟ روزگار بر او تنگ گرفته بود و زندگیش به سختی می گذشت
پس چرا امام چیز دیگری می گفت ؟!
«اگر به تو سرمایه ی بسیاری بدهند حاضری دست از ما برداری و دل از ما بگیری؟»
هر لحظه بر بهت و حیرتش افزوده می شد...
«نه مولای من! هرگز.»
«اصلا حاضر بودی همه ی ثروت دنیا را داشتی و ما را نداشتی؟»
بدنش به لرزه افتاد. اشک در چشمانش حلقه زد.
صدایش به سختی شنیده می شد:
«به خدا که نه!»
چشم در چشمان امام دوخته بود. این نگاه چه آرامشی به او می داد!
«سرمایه ای به این عظمت داری و از نداری می نالی؟! گوهری داری که حاضر نیستی به هیچ قیمتی حتی همه ی دنیا از دستش بدهی. تو چگونه گرفتار و فقیری؟»
غروب شده بود. مرد در کوچه ها قدم می زد و بی اختیار اشک می ریخت. از اینکه گوهری داشت که همه چیز بود و عالم در برابرش، همه هیچ، به خود می بالید
مرد می رفت و خورشید، به دور از چشم شب، به امید صبحی که چشمان همه، از درخشش این گوهر بی مانند روشن باشد، به سوی شرق پرواز می کرد
 
رستگاری چیست؟ در دل،‌ مهر حیدر داشتن
 
salvation is nothing 
 
But enlightening the soul with the love of heydar
+ نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه چهارم دی 1387 و ساعت 11:47 |
 magnify
 
 
 
اسلام به جز از حب علی مایه ندارد........... قرآن به جز از وصف علی آیه ندارد
گفتم بروم سایه ی لطفش بنشینم............... دیدم که علی نور بود سایه ندارد
می خواست قلم نقطه ی ضعفش بنگارد........ بیچاره ندانست علی نقطه ندارد
 
فرازهایی از خطابه ی رسول الله(ص) در یوم الغدیر
 
معاشر الناس! فضلوا علیا فانه افضل الناس بعدی من ذکر و انثی ما انزل الله الرزق و بقی الخلق. ملعون ملعون، مغضوب مغضوب من رد علی قولی هذا و لم یوافقه. الا ان جبرئیل خبرنی عن الله تعالی بذالک و یقول:(من عادی علیا و لم یتوله فعلیه لعنتی و غضبی)؛
هان مردمان! علی را برتر دانید؛ که او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است تا آن هنگام که آفریدگان پایدارن و روزیشان فرود آید. ملعون است! ملعون است، مغضوب است! مغضوب است کسی که این گفته را نپذیرد و با من سازگار نباشد! هان! بدانید جبرئیل از سوی خدا خبرم داد: هر آنکه با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد
 
 
معاشر الناس! انما اکمل الله عز و جل دینکم بامامته! النور من الله عزوجل مسلوک فی سم فی علی بن ابی طالب، ثم فی النسل منه الی القائم المهدی الذی یاخذ بحق الله و بکل حق هو لنا. هذا علی، انصرکم لی و احقکم بی و اقربکم الی و اعزکم علی، و الله عز و جل و انا عنه راضیان. و ما نزلت آیه رضا فی القرآن الا فیه! و لا خاطب الله الذین آمنوا الا بدا به، و لا نزلت آیه مدح فی القرآن الا فیه، و لا شهد الله فی الجنه فی(هل اتی علی الانسان) الا له، و لا انزلها فی سواه و لا مدح بها غیره
هان مردمان! خداوند عز و جل دین را با امامت علی تکمیل فرمود. نور از سوی خداوند عزوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آنگاه در نسل او تا قائم مهدی-که حق خدا و ما را می ستاند- جای گرفته. این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیکترین و عزیز ترین شما نسبت به من است. خداوند عزوجل و من از او خشنودیم! آیه ی رضایتی در قرآن نیستمگر اینکه درباره ی اوست و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز کرده{او اولین شخص مورد نظر خدای متعال بوده} و آیه ی ستایشی نازل نشده مگر درباره ی او! و خداوند در سوره ی<هل اتی الی الانسان> گواهی بر بهشت(رفتن) نداده مگر برای او و آن را در حق غیر او نازل نکرده و به آن جز او را نستوده است
 
 
معاشر الناس! انی ادعها امامه و وراثه فی عقبی الی یوم القیامه، وقد بلغت ما امرت بتبلیغه حجه علی کل حاضر و غائبو علی مل احد ممن شهد اولم یشهد، ولد او لم یولد، فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه
هان مردمان! اینک جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت به جای می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز و حال، ماموریت تبلیغی خود را انجام می دهم تا برهان بر هر شاهد و غایب و بر آنان که زاده شده یا نشده اند و بر تمامی مردمان باشد! پس بایسته است این سخن را حاضران به غایبان و پدران به فرزندان تا برپایی رستاخیز برسانند
 
 
ای کاش برای یک بار هم که شده بخوانیم این خطبه ی فراموش شده را! خطابه ای که در اوج غربتش اولین و
آخرین و بدون اغراق، محکم ترین سند شیعه بودنمان است و از سویدای دل حمد گوییم خدایش را که
الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه السلام و الائمه المعصومین
علیهم السلام
 
 
برای دریافت متن کامل خطابه می تونین به این سایت مراجعه کنین
 
www.khetabeghadir.com
+ نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 12:38 |
 
                             
بسم الله الرحمن الرحيم
صلوات و سلام خدا بر صدیقه شهیده که به اتفاق تمام مسلمین آن کس که «ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی » او را سیده ي نساء عالمین نامید . نشان عبودیتش در مقابل خالق، قدم های ورم کرده در محراب عبادت بود ،و رأفت و رحمتش به خلق خدا به آن جا رسید که سه روز، روزه را به آب افطار کرد، و قوت خود و فرزندانش را به مسکین و یتیم و اسیر داد ، و خود وفرزندان خردسالش سه روز رنج گرسنگی را تحمل کردند که انسانی هر چند کافر، بی قوت و غذا نماند « ويُطعمون الطعام علی حبّه مسکينا ويتيماً وأسيرا » . آبرویش به درگاه خدا به جايی رسید که دعای مستجابش درآیه مباهله هم طراز دعای پیغمبر خاتم شد.
شاهد عصمت کبرای او آیه ي تطهیر است، و دلیل مقام و منزلتش سوره ي کوثر است . اراده اش آن چنان فانی در اراده ي خدا شد که رضا و غضب خداوند عالم دائر مدار رضا و غضب او شد
.
اوست که بر در بهشت نوشته شده فاطمه برگزیده ی خداست، اوست که آفتاب آسمان رسالت پدر اوست، وماهتاب سپهر امامت شوهر اوست، و یازده ستاره ی فروزانِ چرخِ ولایت در دامن اوست
.
اگر پیغمبر خاتم تاج سر عالم شد ، او مهجه ی قلب رسول وبضعه ای از وجود اشرف ولد أدم شد. وظیفه ی هر مسلمانی که رهین منت هدایت رسول خدا به حیات ابد و سعادت معرفت و عبادت خداوندِ واحد أحد است ، آن است که روز عزای یگانه دخترش که به فرموده ي او محبوبترین خلق نزد اوست، اجر رسالت آن حضرت را به تعظیم شعائر ماتم فرزندش ادا کند
« قل لا أسألکم عليه أجرا إلا المودة فی القربی
» .
ودر عوض این مودت به شفاعتی نائل شود که خدا به آن حضرت وعده داده است «ولسوف يعطيک ربّک فترضی ». اللهم صل علي فاطمة و أبيها و بعلها و بنيها
حسين الوحيد الخراساني
+ نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 و ساعت 15:21 |

حقیقت امامت فوق تصور ما

در زیارت حضرت زهرا علیهما السلام می خوانیم:

(اللهم صل علی محمد و اهل بیته و علی البتول الطاهره الصدیقه... التی سللت منها انوار الائمه)؛{1}

خدایا صلوات و رحمات خود را بر محمد و اهل بیتش نازل فرما و (نیز) بر بتول طاهره صدیقه که انوار امامان را از نور وجود او منشعب ساخته ای.

این مطلب بسیار مهمی است که در تصور ما نمی گنجد، زیرا "امامت" حقیقتی است فوق درک و تصور ما. ما چه می دانیم منزلت و موقعیت امام مجتبی و امام سید الشهدا علیهما السلام و همچنین سایر امامان علیهم السلام در این عالم چه منزلت و موقعیتی است، آنگاه تمام این تصورات فوق تصور ما، مولود نور ازهر و اقدس حضرت صدیقه علیها السلام است.

حضرت زهرا مادر امامت است

از خصایص بسیار بزرگ حضرت صدیقه کبری علیها السلام

(لها امومه الائمه)؛

مادر بودن او برای امامان معصوم علیهم السلام است.

این منصب بسیار پرافتخار که خدایش به او عطا فرموده، مادر بودنش برای امامان علیهم السلام است. البته زنان دیگری هم داریم که مادر امامان علیهم السلام هستند. حضرت فاطمه بنت اسد علیها السلام مادر امیر المومنین علیه السلام و جناب نرجس مادر امام عصر علیه السلام است ولی آنها و سایر مادران امامان، مادر جسم آن بزرگواران بوده اند نه مادر امامت آنها، اما حضرت صدیقه علیها السلام مادر امامت آن مقربان درگاه خدا که محیط بر همه عالم امکان هستند، می باشد. در جمله بعدی همان زیارت می خوانیم:

(و ارخیت دونها حجاب النبوه)؛{2}

یعنی؛ خدایا! فاطمه کسی است که مقابل او پرده ی نبوت را آویخته ای و او را در پشت حجاب نبوت قرار داده ای که اگر کسی بخواهد او را بشناسد، باید ابتدا حجاب نبوت را کنار بزند و از مرز نبوت عبور کند تا بتواند نشانی از او بگیرد و لذا فرموده اند:

(علی معرفتها دارت القرون الاولی)؛ {۳}

انبیاء پیشین نبوتشان بر محور معرفت حضرت زهرا دور می زند.

حتی پدرش خاتم النبیین به او عنوان ام ابیها داده که مادر پدرش شناخته شده است، یعنی همان گونه که مادر در تکون فرزند و بقایش، عامل موثر است، حضرت زهرا علیها السلام نیز در احیای شخصیت آسمانی رسول اکرم (ص) و ابقائش، یگانه عامل موثر بوده است و می باشد.

همان طور که درباره ی حسین عزیزش نیز فرموده است:

(حسین منی و انا من حسین)؛ {۴}

حسین از من تکون یافته و من هم {از لحاظ شخصیت آسمانیم} باقی مانده از طریق {شهادت} حسینم.

حضرت زهرا وسیله ی ابقای شخصیت پیامبر و علی علیهما السلام

این جمله ی بسیار عجیب و پر محتوا نیز از رسول اکرم(ص) نقل شده و هرچند اعتبار سندش از نظر برخی از آقایان علما احراز نشده، ولی حقیقت بودن متن آن، دلیل بر صحت صدور است.خدا در شب معراج به رسول اکرم(ص) فرموده است:

(یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لو لا فاطمه لما خلقتکما)؛

{5}

ای احمد! اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمی کردم و اگر علی نبود، تو را خلق نمی کردم

و اگر فاطمه نبود، هر دوی شما را نمی آفریدم.

این بسیار روشن است که هدف از خلقت عالم، ارسال رسول است که رسول با برنامه ی آسمانی خود عالم انسان را به سوی مقام قرب خدا حرکت داده، به سعادت جاودان و حیات ابدی برساند.

پس اگر رسالت رسول الله اعظم(ص) نباشد، خلقت عالم، لغو و بی هدف است.

حال که رسالت تحقق یافتبه حکم قرآن کریم، اگر آن رسالت به دامن ولایت علی(ع) نیفتد، رسالت بی ثمر و کان لم یکن است؛ چنان که فرموده است:

(یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغته رسالته...)؛{6}

ای رسول! آنچه از خدایت (درباره ی خلافت علی) به تو نازل شده، به مردم برسان و اگر نرسانی اصلا رسالت او را انجام نداده ای...

 

a lotus in a pond

1- بحار الانوار، جلد 97، صفحه ی 199.

2- بحار الانوار، جلد 97، صفحه ی 199.

3- بحار الانوار، جلد 43، صفحه ی 105.

4- بحار الانوار، جلد 37، صفحه ی 74.

5- الاسرار الفاطمیه، ص 18 و کشف اللالی و ملتقی البحرین، ص 14.

6- سوره ی مائده، آیه ی 67.

+ نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:5 |
عید همتون مبارک!!!

فقط همین...

 

 

 

 

در این مکان قبلا یه عکس بود که به خاطر مسائل امنیتی حذف شد!!!

+ نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 13:54 |

عجز بشر از شناخت کنه حقیقت حضرت زهرا علیها السلام

در میان همه ی معصومین از انبیا و امامان علیهم السلام حضرت صدیقه طاهره علیها السلام امتیاز خاصی دارد که حقیقت نوریه اش, مخفی تر و محجوب تر از همه ی انوار است؛ چون زن است و زن مستور بودن و در حجاب بودن از لوازم لاینفک طبیعت و خلقت اوست و لذا جمال ملکوتی آن زهره ی زهراءعلیها السلام از دیده ی عقل و فکر همه ی عالمیان-حتی انبیا علیهم السلام- مستور است. آن مقربان درگاه الهی هم نمی توانند آن حقیقت علیا را درک بنمایند. تنها پدر و همسر و فرزندانش توانایی درک آن جمال اعلا را دارند و لذا روز قیامت که "محشر" یعنی مجمع تمامی خلایق عالم به وجود می آید، ندایی در فضای محشر می پیچد که:

(یا معشر الخلایق غضوا ابصارکم و نکسوا رووسکم)؛{1}

ای محشریان! چشم ها را فرو افکنید و سرها را پایین اندازید.

این فاطمه دختر محمد است که می خواهد وارد محشر شده، از صراط عبور کند. البته اینجا حساب محرم و نا محرم در کار نیست زیرا در میان اهل محشر گروهی از پیامبران مانند حضرت ابراهیم خلیل الله و حضرت اسماعیل ذبیح الله تا برسد به آدم ابوالبشرعلیهم السلام در سلسله ی اجداد فاطمه علیها السلام می باشند و آنها از نظر شرعی محرم او هستند و همچنین سادات و ذراری آن حضرت به او محرمند.

اینحا حساب ناتوانی از مشاهده ی آن جلال و جمال باهر در میان است. مثلا گفته می شود، چشم به چشمه ی خورشید ندوزید که کور می شوید. این نه از باب نامحرم بودن خورشید است بلکه شدت و قوت نورش، مانع از نگاه کردن به آن است.

(...یکاد سنا برقه یذهب بالابصار)؛{2}

...درخشش برقش چشمها را کور می کند.

آن مظهر جمال و جلال الهی نیز آن چنان نور ملکوتی اش شدید و قوی است که احدی جز پدر و همسر و فرزندانش از ائمه ی معصومین علیهم السلام توانای بر مشاهده ی او نمی باشند. از این رو در محشر ندا می رسد که چشم ها را پایین انداخته و چشم ها را فرو افکنید.

مفهوم دقیق غض بصر

"غض بصر" به معنای چشم بستن نیست بلکه به معنای فروانداختن پلک چشم است. اگر انسان مقابل شخص بزرگ با عظمت و هیبتی بایستد، از یک سو حالت شرم و حیای او از دیگر سو جلالت و ابهت آن شخص مقابل، مانع از این می شود که او خیره به آن شخص بزرگ باسطوت نگاه کند بلکه سر خود را به سمت پایین کتمایل می سازد و پلک های دیدگانش را فرو می خواباند.

در قرآن نیز آمده است:

(قل للمومنین یغصوا من ابصارهم...و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن...)؛{3}

بگو به مردان با ایمان، نسبت به زنان نامحرم و بگو به زنان با ایمان، نسبت به مردان نامحرم، غض بصر کنند...

یعنی پلک های دیدگان خود را فرو خوابانند و آزادانه به چهره ی یکدیگر نگاه نکنند. در گذرگاه ها که مردان و زنان در رفت و آمدند، اگر موظف به بستن چشم ها باشیم که به چاله و چاه می افتیم ! پس مقصود بستن چشم نیست، بلکه فرو خواباندن و پایین انداختن آن منظور است. در روز قیامت نیز به هنگام ورود حضرت فاطمه ی زهرا علیها السلام به صحنه ی محشر ندا می رسد چشم های خود را فرو بیفکنید و خیره به آن خورشید فروزان نگاه نکنید:

(...یکاد سنا برقه یذهب باالابصار)؛

...درخشش برقش چشم ها را کور می کند.

حجاب حضرت زهرا علیها السلام مظهر حجاب حق تعالی

حاصل آنکه حضرت صدیقه علیها السلام در میان تمام معصومین علیهم السلام این امتیاز خاص را دارد که نسبت به تمام عالمیان در حجاب است، یعنی حقیقت

نوریه اش تکوینا از همه کس مستور است و لذا حجاب او مظهر حجاب حضرت باری تعالی-جل و علا- است. همانگونه که کنه ذات اقدس حق از همه کس پنهان است، حقیقت حضرت زهرا علیها السلام نیز به اذن و تقدیر خدا از همه کس جز سیزده معصوم از پدر و شوهر و فرزندانش پنهان است و چه زیبا سروده است مرحوم آیت الله العظمی شیخ محمد حسین غروی(رضوان الله علیه) که از اعاظم علما و اساتید

حوزه ی علمیه نجف بوده است:

حجابها مثل حجاب الباری                    بارقه تذهب بالابصار

حجاب حضرت زهرا همچون حجاب حضرت حق است. نور تابانی است که نور چشم ها را می برد.

بل هی نور عالم الانوار                      و مطلع الشموس و الاقمار

حضرت زهرا نوری است که همه ی انوار، از او منشعب شده اند. اوست که همه ی خورشید ها و ماه ها از افق وجور او طالع گشته اند.

در رتبه ی اول ذات اقدس الله است که (نور السماوات و الارض) است و در رتبه ی پایین و عالم خلق و طبع، پس از رسول خدا و علی مرتضی علیهما السلام نور وجود حضرت زهرا علیها السلام است که منبع انوار امامان علیهم السلام شده است

-----------------------------------------------

{1}: بحار الانوار، جلد27، صفحه 139.

{2}: سوره نور، آیه 43

{3}: سوره ی نور، آیات 30 و 31.

 "اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمدعلیهم السلام"

+ نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 22:37 |
چون کمر بهر طواف عشق بست                             در طواف اولش افتاد دست

طوف دوم در مطاف داورش                                  شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد                          تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چهارم داشت عزم ترک سر                             کرد پیش تیر چشمش را سپر

دور پنجم با عمود آهنین                                        گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم از تیغ تیز                                عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار                                خویشتن را دید در آغوش یار

شد سراپا چشم زخم پیکرش                                   دید زهرا را به بالای سرش

با زبان حال می گفتش بتول                                    آفرین عباس من حجت قبول!!!!

چشم ثارالله همچون چشم مشک                               ریخت اشک و ریخت اشک و ...

کاش می بردم برای دخترم                                     پیکرت را جای دست گل پرت.....

جمع کردم از زمین هست تو را                               هم علم هم مشک هم دست تو را

 

+ نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 17:2 |
                 شهادت یا رحلت!!؟؟

 

وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.
یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)
شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)
علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیلهسم ذکر میکند. (۳)
در کتاب جامع الرواه آمده است:
پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)
شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)
بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه
خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)
حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند
و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)
ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)
رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟
زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله
ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.
اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.
ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.
ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.
رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.
ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.

عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول (ص)

روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است:
ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)
اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟
ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.
در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد.
این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.
این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.
عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲) و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)
و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)
منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته
هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.
---------------------------
اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶

+ نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه ششم آذر 1386 و ساعت 12:39 |


Powered By
BLOGFA.COM