حقیقتِ سوخته
برائت است پیام شکسته پهلویی
۱- نظريه ى عمر درباره ى نماز با نبود آب
اگر شما به مسند احمد ابن حنبل نگاه بفرمائييد در ميابيد که نقل روايات از حضرت رسول توسط همسران آنحضرت تفاوت فاحشي دارد . از عايشه 2270 حديث نقل کرده و از ميمونه 62 حديث و از حفصه 44 حديث و از ام حبيبه 27 حديث و از صفيه 9 حديث و از زينب 4 حديث نقل کرده در حاليکه پيغمبر هر شبي را در خانه يکي از زوجات بود . احمد ابن حنبل هم با نقل روايت زياد از عايشه در راستاي از بين بردن سنت حقيقي پيغمبر و جايگزين کردن کردن سنت هاي دروغين گامي در اين امر خطير بر داشته است .
ملاحظه : سلمان رشدی که نویسنده کتاب آیات شیطانی است میگوید : من مطالبی را که در کتاب خود نوشتم در کتابهای حدیثی مسلمانان پیدا کردم که مراد همین دسته احادیثی استکه اهل تسنن نقل کردند .
همچنانكه ملاحظه مي فرمائيد : اين روايت عمر ابن خطاب را آگاه تر از رسول الله بر امورات عالم معرفي ميكند . ما نمي دانيم با توجه به اينكه عمر ابن خطاب اينقدر بر امورات عالم تسلط داشت چرا خداوند او را پيغمبر قرار نداد ؟!!
« البته بعد ها علماي اهل تسنن دست به هزار توجيه نا بجا زده و گفته اند : فرد سوال كننده يهودي بود و ميخواست با سوالش خليفه را به چالش بكشاند و بعد خليفه و به تبع آن تمام مسلمين را جاهل معرفي كند . به همين خاطر خليفه دستور داد او را كتك زدند و او را به شهري ديگر تبعيد كردند و ممنوع الملاقات شد . .... به علماي اهل تسنن مي گوئيم : چرا دست به توجيهات بي پايه و اساس مي زنيد . در تمام دنيا مرسوم است كه حتي اگر فردي به نيت به چالش كشاندن سوال كند طرف مقابل جواب مي دهد و اين امر فرد سائل را سر شكسته تر مي كند . شما در مناظرات مي بينيد فردي كه بعنوان خصم قرار مي گيرد با سوالات خود قصد دارد كه طرف مقابل را به چالش بكشاند اما هيچكس آن را محكوم نمي كند و همه انتظار آن دارند كه طرف مقابل او نيز با دليل جواب بدهد . اگر ما اين فعل خليفه را به نزد عقلاي عالم ببريم آيا آنها مي پذيرند كه چون آن فرد يهودي نيت بدي داشت پس بايد به باد كتك گرفته مي شد ؟ آيا بهتر نبود خليفه اي كه به ادعاي شما با منبع وحي در ارتباط بود جواب آن يهودي را مستدل ميداد تا او را سر خورده روانه كاشانه خود كند كه بلكه او در ديدگاه خود نسبت به دين مبين اسلام تجديد نظر كند و به اسلام روي آورد ؟ »
خلاصه : دوستان ؛ خود قضاوت کنید که
آیا نقل روایات جعلی که مقام عمر را از مقام پیغمبر بالاتر دانسته است می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟
آیا نقل روایات جعلی توسط عایشه که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی کرده و در عین حال با روایات فراوانی که خود اهل تسنن نقل کردند در تضاد است ، می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟
آیا بدعت گذاری که یکی از سنتهای عمر این خطاب بوده و در عین حال یکی از بزرگترین گناهان در اسلام به شمار می رود میتواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟
مآخذ
در قرآن كريم آمده است كه (الطَّلاقُ مَرَّتانِ...)(525) يعنى: «طلاقى كه شوهر در آن ميتواند رجوع كند دو مرتبه است، يا رجوع كند به خوشى و سازگارى يا رها كند به نيكى و خيرانديشى و حلال نيست كه چيزى از مهر آنان را به جور و ستم بگيريد... پس اگر (بار سوم) زن را طلاق دهد روا نيست كه آن زن و شوهر ديگر بار رجوع كنند تا اينكه زن با ديگرى شوهر كند پس اگر (شوهر دوم) او را طلاق داد، پس باكى بر آن دو نيست كه رجوع كنند، اگر بدانند كه حدود الهى را اقامه مى كنند، اين است احكام خدا كه براى مردم دنيا بيان مى كند» بنابراين شوهر ميتواند قبل از طلاق سوم به زوجه ى خود رجوع نمايد و با تحقق طلاق سوم بر او حلال نخواهد بود تا آنكه با شخص ديگرى ازدواج نمايد. و در سنن مسلم به نقل از ابن عباس و با أَسناد متعدد و مختلف آمده است كه گفت: در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و زمان ابوبكر و دو سال از خلافت عمر، طلاق سه تائى (در يك مجلس) يك طلاق شمرده مى شد. پس عمر بن الخطاب گفت: «مردم درباره ى امرى كه در آن ميتوانند تأنّى كنند ميخواهند عجله كنند خوب است آنرا اجازه دهيم و بعد از آن اجازه داد.»(526)
مسلم در سنن خود نيز ذكر مى كند كه: ابوالصهباء به ابن عباس گفت: كمى وقت خود را بده، آيا طلاق سه گانه (در يك مجلس) در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)و ابوبكر يك طلاق شمرده نمى شد؟ گفت: چنين بود. و چون زمان عمر پيش آمد مردم پشت سر هم و بدون فاصله طلاق دادند و او آنرا اجازه داد.(527)
و نسائى از روايت مخرمة بن بكير از پدرش از محمود بن لبيد نقل مى كند كه: به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره ى مردى كه زن خود را سه مرتبه با هم طلاق داده خبر دادند، پس حضرت غضبناك برخاستند سپس فرمودند: آيا با كتاب خدا بازى مى شود و من در ميان شما هستم!... تا آنكه مردى به پا خاست و عرض كرد: اى رسول خدا ميخواهيد او را بكشيم؟(528)
علامه رشيد رضا حديث حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) را كه در سنن مسلم و احمد كه همگى از ابوداود نقل كرده اند و در سننِ نسائى و حاكم و بيهقى نيز نقل شده است، ذكر كرد و گفت: از قضاوت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) برخلاف حديث بيهقى، حديث ابن عباس است كه گفت: ركانه همسر خود را در يك مجلس سه طلاق داد، و بر او به شدت محزون گرديد، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد چگونه او را طلاق دادى؟ گفت: سه بار، فرمود: در يك مجلس؟ گفت: آرى، حضرت فرمود اين يك طلاق است اگر خواستى او را بازگردان.(529)
از اين حديث بدست مى آيد كه طلاق سه گانه در يك مجلس يك طلاق شمرده مى شود، و محمود شلتوت رئيس سابق جامع الازهر، همين قول را پذيرفت، در حاليكه عمر با نص الهى ذكر شده در قرآن كريم مخالفت كرد و طلاق سه گانه در يك مجلس را سه طلاق به حساب آورد و در اين صورت زن بر شوهر خود حلال نمى شود مگر آنكه با مردى ديگر ازدواج نمايد!
[525]- سوره بقره، 230-229
[526]- سنن مسلم جلد 1 باب طلاق سه تائى، حاكم و ذهبى هم آنرا نقل كرده اند
[527]- سنن مسلم جلد اول باب طلاق الثلاث 1/575، بيهقى 7/336
[528]- تحرير المراة، قاسم بك امين المصرى 172، و سعيد بن المسيب و جماعتى گفتند: طلاق سه گانه بكلى باطل است زيرا بازى است و «انت طالق» فقط جدى است و بازى در آن نيست.
[529]- سيره ابن اسحاق 2/191، به تفسير كشاف زمخشرى مراجعه كنيد
سيوطى مى گويد: عمر اولين كسى بود كه مردم را در نماز ميّت بر گفتن چهار تكبير جمع كرد.
طحاوى مى گويد: همين عمر، امر را دراين باره به چهار تكبير بازگرداند.(521)
و هيمنطور اجماعى را كه بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در تعداد تكبيرات بر ميّت بوجود آوردند حجت است گرچه خلاف آنرا از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بدانند، و آنچه را انجام دادند و بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره ى نماز ميت بر آن اجماع كردند حجت است. گرچه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مخالفت با آنرا دانسته باشند.
احمد بن حنبل از عبدالاعلى روايت مى كند كه گفت: پشت سر زيد بن ارقم بر جنازه اى نماز خواندم و او پنج تكبير گفت، پس عبدالرحمن بن ابى ليلى به سويش برخاست و دست او را گرفت و گفت: آيا فراموش كردى؟
گفت: نه لكن پشت سر حضرت ابوالقاسم (صلى الله عليه وآله وسلم) نماز خواندم و حضرت پنج تكبير گفت و من اينرا ترك نمى كنم!(522)
از اين مطالب بخوبى ظاهر مى شود كه نماز بر جنازه از پنج تكبير تشكيل مى شود ليكن عمر دوست داشت آنرا، بخاطر مصلحتى كه آنرا بيان نكرد، چهار تكبير قرار دهد!(523) و اين پديده ى ديگر از پديده هاى مخالفت عمر با نص الهى است، عبدالله بن عباس گفت: مى بينم آنان هلاك خواهند شد، مى گويم پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود و آنها مى گويند: عمر و ابوبكر نهى كردند.(524)
[521]- تاريخ الكامل 15/29، تاريخ الخلفاء 137
[522]- مسند احمد 4/370 صحيح مسلم باب «الصلوة على القبر...، صحيح نسائى كتاب الجنازه، عدد تكبيرات...
[523]- صحيح مسلم باب الصلوة على القبر از كتاب جنائز، صحيح نسائى، عدد تكبيرات بر جنازه ها از كتاب الجنازه
[524]- مسند احمد 1/337، جامع بيان العلم و فضله، ابن عبدالبر اندلسى، باب «فضل السنة و مباينتها لاتاويل العلماء»
بخارى در كتاب خود به نقل از عروة بن الزبير از عبدالله بن عبدالقارى نقل مى كند كه گفت: شبى با عمر بن الخطاب به مسجد رفتيم كه ناگهان ديدم مردم پراكنده و متفرق هستند، يكى فرادى مى خواند، يكى نماز مى خواند و ديگران به او اقتدا كرده اند. پس عمر گفت: بنظرم مى رسد اگر همه اينها را بر يك نمازخوان جمع كنم بهتر است. و سپس اقدام كرد و همه را بر اُبىّ بن كعب جمع نمود. پس از آن شبى ديگر با او رفتم و مردم مشغول نماز با قارى خود بودند. عمر گفت: خوب بدعتى است و كسانى كه بجاى عمل به اين بدعت مى خوابند بهتر از كسانى هستند كه نماز مى خوانند.(520)
و مردم كوفه از اميرمؤمنان على (عليه السلام) خواستند امامى را نصب كند تا با آنان نافله ى ماه رمضان را به جماعت بخواند، حضرت آنان را منع كرد و آگاه كرد اين كار خلاف سنّت است، پس حضرت را رها كردند و يك نفر را مقدم كردند و به جماعت نماز خواندند. حضرت فرزند خود حسن (عليه السلام) را فرستاد و چون با تازيانه داخل مسجد شد، بطرف درها دويدند و فرياد و اعمراه سردادند.
در حاليكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اَيُّهَا النّاس، نماز نافله در شب ماه رمضان به صورت جماعت بدعت است، آگاه باشيد، در ماه رمضان در نافله جماعت نخوانيد و نماز ضحى نخوانيد، زيرا اندكى از سنّت بهتر از بسيار از بدعت است. آگاه باشيد هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى راه به سوى آتش دارد.
[520]- صحيح بخارى، با حاشيه سندى 1/342
در قرآن كريم آمده است كه: (وَ اِنْ كُنْتُمْ مَرْضى...)(518) يعنى «و اگر بيمار بوديد يا آنكه در سفر باشيد يا قضاى حاجتى دست داده باشد يا با زنان مباشرت كرده ايد و آب براى تطهير و غسل نيافتيد در اين صورت به خاك پاك تيمم كنيد آنگاه صورت و دستها را مسح كنيد كه خدا بخشنده و آمرزنده است».
و در حديثى متواتر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: خاك پاك وسيله ى طهارت مسلمان است، اگرچه ده سال آب پيدا نكند. يعنى فاقد آب قبل از تيمم بايد در چهار طرف به اندازه پرتاب دو تير در زمين هموار از آب جستجو كند، و اگر نيافت بايد تيمم كند. ولى عمر بن الخطاب در اين مسأله مخالفت كرد زيرا از خواندن نماز با نبود غسل و وضو منع كرد. و با وجود فرمايش حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) به او و شهادت عمار بر مطلب، بخارى نقل كرد كه مردى نزد عمر آمد و گفت: من جنب شدم و آب پيدا نكردم...؟ عمر گفت: نماز نخوان ـ و عمار ياسر آنجا حاضر بود ـ پس عمار گفت: اى اميرمؤمنان آيا بياد نمى آورى كه با هم در جنگى بوديم و هر دو جنب شديم و آب پيدا نكرديم، اما تو نماز نخواندى، و اما من خود را در خاك غلطاندم و نماز خواندم. و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: براى تو كافى بود دو دست را بر زمين بزنى سپس فوت كنى سپس صورت و دو دست خود را مسح كنى. پس عمر گفت: از خدا بترس اى عمّار، گفت: اگر درباره اش سخن نگويم... عمر گفت: تو را به حال خود رها مى كنيم».
در اينجا گفتگوئى ديگر بين عبدالله بن مسعود و ابوموسى اشعرى وجود دارد. شقيق بن سلمه مى گويد: نزد عبدالله بن مسعود و ابوموسى اشعرى بودم ابوموسى گفت: اى اباعبدالرحمن: اگر مكلَّف جنب شود و آب پيدا نكند چه كند؟ عبدالله گفت: نماز نخواند تا آب بيابد.
ابوموسى اشعرى گفت: با قول عمار هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به ايشان فرمود: «تو را كفايت مى كند» چه مى كنى؟
گفت: آيا نديدى عمر به اين قانع نشد؟
ابوموسى گفت: از قول عمار بگذريم، با اين آيه چه مى كنى؟ (و آيه ى سوره ى مائده را برايش تلاوت كرد).
راوى مى گويد: عبدالله نتوانست جواب دهد و ندانست چه بگويد.(519)
و ابوحنيفه طبق قول عمر فتوى داد، در حاليكه ائمه ى مذاهب ديگر براساس آيه ى قرآن و قول عمار عمل كردند. زيرا ابوحنيفه مى گويد غيرمسافرِ سالم اگر آب نداشته باشد تيمم نمى كند و نماز هم نمى خواند و با آيه ى هشتِ سوره ى مائده (اِنْ كُنْتُمْ مَرْضى...)كه معنى آنرا دانستيم استدلال كرد و گفت: دلالت آيه صريح است در اينكه به صرف نبود آب اگر مكلف مسافر يا بيمار نباشد نمى تواند تيمم نمايد و حال كه تيمم اختصاص به مسافر و بيمار دارد، بنابراين سالم غيرمسافر در اين حالت واجب نيست نماز بخواند چون فاقد غسل و وضو است و نمازى براى فاقد طهور (غسل و وضو) وجود ندارد. و اماميه طبق قول عمار و موافق با آيه عمل كردند، و آنان در اين مسأله با سه مذهب ديگر (مالكى و شافعى و حنبلى) موافق هستند.
[518]- نساء: 43
[519]- سنن بخارى، البداية و النهايه، ابن رشد 1/63، چاپ 1935، المغنى، ابن قدامة 1/234 چاپ سوم، تفسير ابن كثير 4/505، سنن نسائى 1/169، سنن ابن ماجه 1/188 سنن بيهقى 1/209
| Design By : Night Skin |


