تبليغاتX
حقیقتِ سوخته


حقیقتِ سوخته

برائت است پیام شکسته پهلویی

اهل سنت : با توجه روايات فراواني که در باب فضيلت عمر ابن خطاب رضي الله عنه وارد شده است چرا شما شيعيان به آن بزرگوار احترام نميگذاريد ؟ آيا اين خلاف سنت رسول خدا در احترام به مومنين نيست ؟؟


جواب


{ از تمامي دوستاني که طالب حق و حقيقت هستند خواهشمنديم که کمي حوصله به خرج داده و جواب اين شبهه را با دقت فراوان بخوانند تا در يابند که بحث فضيلت عمر از کجا شروع شده و در تحت چه برنامه اي اهل تسنن اين بحث را براه انداخته اند . لازم بذکر است که تمامي رواياتي که از اهل تسنن نقل کرديم مستند است و شما در پايان جواب مي توانيد به مدرک روايات مراجعه بفرمائيد }


مقدمه :
بعد از رحلت پيغمبر اکرم ميان امت اسلام اختلاف شد که بطور کلي دو دسته بزرگ بودند. عده اي سعي در اجراء شدن وصاياي پيغمبر داشتند که سفارشات متعدد پيغمبر پشتيبان قوي اين جريان بود و عده اي سعي در اجراء شدن خلافت خلقاء داشتند که از هيچ پشتيبان مشروعي برخوردار نبودند لذا اين عده با طرح و برنامه ريزي خاص خود سعي در مشروعيت دادن افعال خود شدند . اين گروه براي مشروعيت بخشيدن به اهداف شوم خود برنامه هاي خود را قالب سه طرح اجراء کردند که مورد بحث ما طرح سوم است که مفصل در مورد آن بحث ميکنيم



طرح اول :
جداسازي قرآن کريم از توضيحات پيغمبر >>> در صدر اسلام قرآن را با بيانات پيغمبر براي مردم ميخواندند اما عده اي چون بيانات پيغمبر را منافي با مقاصد شوم خود ديدند بيانات آنحضرت را از ميان بردند . لازم بذکر است نوشتن قران بدون توضييحات پيغمبر از زمان ابوبکر شروع شده و در زمان خلافت عمر به پايان رسيد .



طرح دوم :
نابود کردن احاديث پيغمبر >>>چون نقل سنت پيغمبر با اهداف آنها در تضاد بود لذا سعي کردند که سنت پيغمبر را از بين ببرند . اهل تسنن روايتي از عايشه نقل ميکنند که ابوبکر در يک شب 500 روايت از پيغمبر را به آتش کشيد .

اگر شما به مسند احمد ابن حنبل نگاه بفرمائييد در ميابيد که نقل روايات از حضرت رسول توسط همسران آنحضرت تفاوت فاحشي دارد . از عايشه 2270 حديث نقل کرده و از ميمونه 62 حديث و از حفصه 44 حديث و از ام حبيبه 27 حديث و از صفيه 9 حديث و از زينب 4 حديث نقل کرده در حاليکه پيغمبر هر شبي را در خانه يکي از زوجات بود . احمد ابن حنبل هم با نقل روايت زياد از عايشه در راستاي از بين بردن سنت حقيقي پيغمبر و جايگزين کردن کردن سنت هاي دروغين گامي در اين امر خطير بر داشته است .


طرح سوم :
تنزّل دادن مقام رسول خدا و بالا بردن مقام خلفاي سه گانه >>>اين بخش در دو قسمت به اجراء در آمد . قسمت اول : تنزل دادن مقام رسول خدا از مقام پيغمبري به مقام يک انسان عادي . قسمت دوم : بالا بردن مقام خلفاي سه گانه خصوصا خليفه دوم تا حد مقام پيغمبري و گاه بالاتر از آن



توضييح قسمت اول :
قرآن مجيد درباره پيغمبر اکرم ميفرمايد : و ما ينطق عن الهوي .... الا وحي يوحي يعني پيغمبر اکرم از روي هوا و هوس سخن نميگويد بلکه هر چه هست وحي الهي است . او که سخنش از سر هوا و هوس نيست يقينا افعالش نيز از سر هوا و هوس نيست . اما اهل تسنن رواياتي را نقل کردند که با اين آيه در تضاد است و صد البته که تمام اين روايات براي تنزّل دادن مقام پيغمبر است


روايت اول :
اهل تسنن از جاعل بزرگ حديث يعني ابوهريرهنقل ميکنند که گفته است : روزي رسول خدا چنين ميگفت : خداوندا ! محمد تنها يک انسان است ، آن سان که ديگر انسانها خشم مي آورند او خشم مي آورد پس هر گاه مومن را آزار رساندم يا ناروا گفتم يا تازيانه زدم آن را براي او کفاره قرار بده !!! ....... همچنانکه در اين حديث جعلي ميبينيد ( نعوذ بالله >>> )پيغمبر اکرم خود را انسان عادي و تابع هوا و هوس معرفی میکند و آنوقت از خدا میخواهد که اگر یک وقت اسیر غضب شد و به کسی آزار رساند خداوند آزار به آنفرد را کفاره گناهان او قرار دهد .



روایت دوم :
اهل تسنن روایتی را نقل میکنند مبنی بر اینکه پیغمبر غسل واجب بر گردن او بود ولی فراموش کرده و همانطور به مسجد آمد که موقع نماز یادش آمد و به مردم اعلان کرد که من غسل واجبم را انجام نداده ام پس منتظر بمانید . مردم منتظر ماندند تا پیغمبر غسل خود را انجام دادند و به مسجد بر گشتند و آنگاه نماز خواندند.... همچنانکه میبینید این حدیث عصمت پیغمبر را زیر سوال برده و آن بزرگوار را از یک انسان عادی نیز بی توجه تر معرفی کرده است .



روایت سوم :
اهل تسنن روایتی را نقل میکنند که در آن صراحتا یکی از کارهای حرام به پیغمبر نسبت داده شده است . بعدها علمای اهل تسنن بمانند شافعی و نووی در صدد توجیه فعل پیغمبر بر آمدند . ما از عذرا بالحیاء مضمون این روایت را نقل نمیکنیم .

ملاحظه : سلمان رشدی که نویسنده کتاب آیات شیطانی است میگوید : من مطالبی را که در کتاب خود نوشتم در کتابهای حدیثی مسلمانان پیدا کردم که مراد همین دسته احادیثی استکه اهل تسنن نقل کردند .


توضییح قسمت دوم :
اهل تسنن با نقل روایاتی مقام خلفاء خصوصا خلیفه دوم را تا جائی بالا برده اند که پیغمبر اکرم را نیز بدان مقام راهی نیست !!! ما در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره میکنیم



روایت اول :
سلسله روایاتی وجود دارد که موافقات عمر نام گرفته است . این روایات میگوید : خداوند بعضی از آیات الهی را طبق نظر عمر و بر خلاف نظر رسول خدا نازل کرده است ! مثلا اهل تسنن روایتی را نقل میکنند مبنی بر اینکه : کسی از دنیا رفته بود و پیغمبر خواست بر او نماز بخواند ولی عمر ابن خطاب به پیغمبر اعتراض کرده و گفت : این فرد از منافقین است چرا بر او نماز میخوانی ؟؟ پیغمبر به گفته او اعتناء نکرده و نماز خواند . آنگاه خداوند این آیه را نازل کرده : از این پس هرگز بر کسی که از آنان بمیرد نماز مخوان و در کنار قبرشان مایست . یعنی آیه طبق نظر عمر نازل شده است !!

همچنانكه ملاحظه مي فرمائيد : اين روايت عمر ابن خطاب را آگاه تر از رسول الله بر امورات عالم معرفي ميكند . ما نمي دانيم با توجه به اينكه عمر ابن خطاب اينقدر بر امورات عالم تسلط داشت چرا خداوند او را پيغمبر قرار نداد ؟!!



روایت دوم :
سلسله روایات وجود دارد که عمر ابن خطاب را محدث معرفی میکنند . محدث یعنی کسی که سخن وحی میشنود . مثلا از عایشه نقل میکنند که پیغمبر اکرم فرمودند : در امتهای پیشین کسانی مورد خطاب وحی بوده اند . اگر در میان امت من یکی از اینگونه کسان باشد عمر ابن خطاب از آنان است !! برای دیدن مدرک حدیث اینجا را کلیک کنید



ملاحظه :
بارها اهل تسنن از زبان عمر ابن خطاب نقل کردند که : لولا علیّ لهلک العمر یعنی اگر نبود علی علیه السلام هر آینه عمر هلاک میشد یا اینکه خود اهل تسنن نقل کردند که وقتی فردی بنزد عمر ابن خطاب آمد و از او در مورد آیه والذاریات زروا سوال کرد . خلیفه بجای جواب ، آن مرد را به باد کتک گرفت . آیا نقل اینطور احادیثی با محدث بودن جناب عمر ابن خطاب در تضاد نیست ؟؟

« البته بعد ها علماي اهل تسنن دست به هزار توجيه نا بجا زده و گفته اند : فرد سوال كننده يهودي بود و ميخواست با سوالش خليفه را به چالش بكشاند و بعد خليفه و به تبع آن تمام مسلمين را جاهل معرفي كند . به همين خاطر خليفه دستور داد او را كتك زدند و او را به شهري ديگر تبعيد كردند و ممنوع الملاقات شد . .... به علماي اهل تسنن مي گوئيم : چرا دست به توجيهات بي پايه و اساس مي زنيد . در تمام دنيا مرسوم است كه حتي اگر فردي به نيت به چالش كشاندن سوال كند طرف مقابل جواب مي دهد و اين امر فرد سائل را سر شكسته تر مي كند . شما در مناظرات مي بينيد فردي كه بعنوان خصم قرار مي گيرد با سوالات خود قصد دارد كه طرف مقابل را به چالش بكشاند اما هيچكس آن را محكوم نمي كند و همه انتظار آن دارند كه طرف مقابل او نيز با دليل جواب بدهد . اگر ما اين فعل خليفه را به نزد عقلاي عالم ببريم آيا آنها مي پذيرند كه چون آن فرد يهودي نيت بدي داشت پس بايد به باد كتك گرفته مي شد ؟ آيا بهتر نبود خليفه اي كه به ادعاي شما با منبع وحي در ارتباط بود جواب آن يهودي را مستدل ميداد تا او را سر خورده روانه كاشانه خود كند كه بلكه او در ديدگاه خود نسبت به دين مبين اسلام تجديد نظر كند و به اسلام روي آورد ؟ »



روایت سوم :
سلسله روایاتی وجود دارد که بدعت های عمر را مطرح میکند که در بعضی از این روایات عمر ابن خطاب صراحتا از فعل خود تعبیر به بدعت میکند . مثلا روایتی استکه میگوید : عمر ابن خطاب شبی از شبهای مبارک ماه رمضان به مسجد آمد و دید مردم بصورت فرادی نماز تراویح میخوانند . از این وضع خوشش نیامد لذا دستور داد که ابیّ ابن کعب جلو بایستد و پیش نماز شود و بقیه به او اقتداء کنند . فردا شب که آمد دید همه نماز تراویح را به جماعت میخوانند . گفت : این چه خوش بدعتی است !!

خلاصه : دوستان ؛ خود قضاوت کنید که

آیا نقل روایات جعلی که مقام عمر را از مقام پیغمبر بالاتر دانسته است می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟

آیا نقل روایات جعلی توسط عایشه که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی کرده و در عین حال با روایات فراوانی که خود اهل تسنن نقل کردند در تضاد است ، می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟

آیا بدعت گذاری که یکی از سنتهای عمر این خطاب بوده و در عین حال یکی از بزرگترین گناهان در اسلام به شمار می رود میتواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟

آیا اینها فضیلت است ؟



مآخذ



آدرس روایتی که عایشه میگوید : پدرم ابوبکر500 حدیث از رسول خدا را آتش زد
_
تذکرة الحفاظ ، للذهبی ، الطبقه الاولی من الکتاب ابوبکر الصدیق ج1 ص 5
آدرس روایتی که ابوهریره مقام پیغمبر را به حد انسان عادی و تابع هوا و هوس پائیین آورد
1 _
صحیح مسلم کتاب 45 ، البر و الصله و الادب باب 25 ، من لعنه النبی صلی الله علیه و سلم او سبّه و دعا علیه ج4 ص2008شماره مسلسل 2601 طبع دار احیاء التراث بیروت
2_
صحیح بخاری ، کتاب الدعوات ، باب قول النبی صلی الله علیه و سلم من آذیته فاجعله له زکاة و رحمه ج8 ص435 طبع دار القلم ، بیروت
آدرس روایتی که میگوید پیغمبر اکرم غسل واجب خود را فراموش کرده بود
1_
سنن ابی داوود کتاب الطهارة باب 94 فی الجنب یصلی بالقوم و هو ناس ، ج1 ص 110
۲ _
صحیح البخاری کتاب الاذان باب اذا قام الامام مکانکم حتی رجع انتظروه ج1 ص 316

آدرس روایتی که انجام فعل حرام را به ساحت مقدس پیغمبر نسبت داده اند
1_
صحیح مسلم کتاب الطهارة 2 ، باب 22 ، المسح علی الخفین ح 73 ج1 ص 228
2_
صحیح بخاری کتاب الوضوء باب ..... قائما و قاعدا ج1 ص 166
۳-
سنن ابی داوود کتاب الطهارة ، باب 12 ، .... قائما ج1 ، ص53
آدرس روایتی که میگوید خداوند آیات را طبق نظر عمر نازل کرده است
1_
صحیح مسلم کتاب 44 ، فضائل الصحابه ، باب 2 ، فضائل عمر ، ج 4 ص 865 شماره 2400
2_
صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره برائت ج6 ، ص 408 _ 410 { بخاری در مجموع سه روایت به مضمون حدیثی که گفتیم اشاره میکند }
آدرس روایتی که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی میکند
1_
صحیح مسلم کتاب 44 فضائل الصحابه ، باب 2 من فضائل عمر ، ج4 ، ص 1864 شماره مسلسل 2398
2_
صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی ، باب 36 ، مناقب عمر ابن خطاب ، ج5 ، ص73
 
آدرس روایتی که در آن عمر از افعال خود تعبیر به بدعت میکند
1_
صحیح بخاری ، کتاب صلاي التراویح ، باب فضل من قام رمضن ج3 ، ص 100

۲_
صحیح مسلم ، کتاب 6 ، صلاة مسافرین وقصرها باب 25 ، الترغیب فی قیام رمضان و هو التراویح ج1 ، ص 523 _ 525



نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:29 توسط زهرا| |

نظريه ى عمر در مورد سه طلاقه كردن

در قرآن كريم آمده است كه (الطَّلاقُ مَرَّتانِ...)(525) يعنى: «طلاقى كه شوهر در آن ميتواند رجوع كند دو مرتبه است، يا رجوع كند به خوشى و سازگارى يا رها كند به نيكى و خيرانديشى و حلال نيست كه چيزى از مهر آنان را به جور و ستم بگيريد... پس اگر (بار سوم) زن را طلاق دهد روا نيست كه آن زن و شوهر ديگر بار رجوع كنند تا اينكه زن با ديگرى شوهر كند پس اگر (شوهر دوم) او را طلاق داد، پس باكى بر آن دو نيست كه رجوع كنند، اگر بدانند كه حدود الهى را اقامه مى كنند، اين است احكام خدا كه براى مردم دنيا بيان مى كند» بنابراين شوهر ميتواند قبل از طلاق سوم به زوجه ى خود رجوع نمايد و با تحقق طلاق سوم بر او حلال نخواهد بود تا آنكه با شخص ديگرى ازدواج نمايد. و در سنن مسلم به نقل از ابن عباس و با أَسناد متعدد و مختلف آمده است كه گفت: در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) و زمان ابوبكر و دو سال از خلافت عمر، طلاق سه تائى (در يك مجلس) يك طلاق شمرده مى شد. پس عمر بن الخطاب گفت: «مردم درباره ى امرى كه در آن ميتوانند تأنّى كنند ميخواهند عجله كنند خوب است آنرا اجازه دهيم و بعد از آن اجازه داد.»(526)

مسلم در سنن خود نيز ذكر مى كند كه: ابوالصهباء به ابن عباس گفت: كمى وقت خود را بده، آيا طلاق سه گانه (در يك مجلس) در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)و ابوبكر يك طلاق شمرده نمى شد؟ گفت: چنين بود. و چون زمان عمر پيش آمد مردم پشت سر هم و بدون فاصله طلاق دادند و او آنرا اجازه داد.(527)

و نسائى از روايت مخرمة بن بكير از پدرش از محمود بن لبيد نقل مى كند كه: به رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره ى مردى كه زن خود را سه مرتبه با هم طلاق داده خبر دادند، پس حضرت غضبناك برخاستند سپس فرمودند: آيا با كتاب خدا بازى مى شود و من در ميان شما هستم!... تا آنكه مردى به پا خاست و عرض كرد: اى رسول خدا ميخواهيد او را بكشيم؟(528)

علامه رشيد رضا حديث حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) را كه در سنن مسلم و احمد كه همگى از ابوداود نقل كرده اند و در سننِ نسائى و حاكم و بيهقى نيز نقل شده است، ذكر كرد و گفت: از قضاوت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) برخلاف حديث بيهقى، حديث ابن عباس است كه گفت: ركانه همسر خود را در يك مجلس سه طلاق داد، و بر او به شدت محزون گرديد، پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد چگونه او را طلاق دادى؟ گفت: سه بار، فرمود: در يك مجلس؟ گفت: آرى، حضرت فرمود اين يك طلاق است اگر خواستى او را بازگردان.(529)

از اين حديث بدست مى آيد كه طلاق سه گانه در يك مجلس يك طلاق شمرده مى شود، و محمود شلتوت رئيس سابق جامع الازهر، همين قول را پذيرفت، در حاليكه عمر با نص الهى ذكر شده در قرآن كريم مخالفت كرد و طلاق سه گانه در يك مجلس را سه طلاق به حساب آورد و در اين صورت زن بر شوهر خود حلال نمى شود مگر آنكه با مردى ديگر ازدواج نمايد!
[525]- سوره بقره، 230-229

[526]- سنن مسلم جلد 1 باب طلاق سه تائى، حاكم و ذهبى هم آنرا نقل كرده اند

[527]- سنن مسلم جلد اول باب طلاق الثلاث 1/575، بيهقى 7/336

[528]- تحرير المراة، قاسم بك امين المصرى 172، و سعيد بن المسيب و جماعتى گفتند: طلاق سه گانه بكلى باطل است زيرا بازى است و «انت طالق» فقط جدى است و بازى در آن نيست.

[529]- سيره ابن اسحاق 2/191، به تفسير كشاف زمخشرى مراجعه كنيد
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:27 توسط زهرا| |

تعداد تكبيرات نماز ميّت

سيوطى مى گويد: عمر اولين كسى بود كه مردم را در نماز ميّت بر گفتن چهار تكبير جمع كرد.

طحاوى مى گويد: همين عمر، امر را دراين باره به چهار تكبير بازگرداند.(521)

و هيمنطور اجماعى را كه بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در تعداد تكبيرات بر ميّت بوجود آوردند حجت است گرچه خلاف آنرا از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بدانند، و آنچه را انجام دادند و بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره ى نماز ميت بر آن اجماع كردند حجت است. گرچه از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مخالفت با آنرا دانسته باشند.

احمد بن حنبل از عبدالاعلى روايت مى كند كه گفت: پشت سر زيد بن ارقم بر جنازه اى نماز خواندم و او پنج تكبير گفت، پس عبدالرحمن بن ابى ليلى به سويش برخاست و دست او را گرفت و گفت: آيا فراموش كردى؟

گفت: نه لكن پشت سر حضرت ابوالقاسم (صلى الله عليه وآله وسلم) نماز خواندم و حضرت پنج تكبير گفت و من اينرا ترك نمى كنم!(522)

از اين مطالب بخوبى ظاهر مى شود كه نماز بر جنازه از پنج تكبير تشكيل مى شود ليكن عمر دوست داشت آنرا، بخاطر مصلحتى كه آنرا بيان نكرد، چهار تكبير قرار دهد!(523) و اين پديده ى ديگر از پديده هاى مخالفت عمر با نص الهى است، عبدالله بن عباس گفت: مى بينم آنان هلاك خواهند شد، مى گويم پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود و آنها مى گويند: عمر و ابوبكر نهى كردند.(524)
[521]- تاريخ الكامل 15/29، تاريخ الخلفاء 137

[522]- مسند احمد 4/370 صحيح مسلم باب «الصلوة على القبر...، صحيح نسائى كتاب الجنازه، عدد تكبيرات...

[523]- صحيح مسلم باب الصلوة على القبر از كتاب جنائز، صحيح نسائى، عدد تكبيرات بر جنازه ها از كتاب الجنازه

[524]- مسند احمد 1/337، جامع بيان العلم و فضله، ابن عبدالبر اندلسى، باب «فضل السنة و مباينتها لاتاويل العلماء»
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:27 توسط زهرا| |

نماز تراويح

بخارى در كتاب خود به نقل از عروة بن الزبير از عبدالله بن عبدالقارى نقل مى كند كه گفت: شبى با عمر بن الخطاب به مسجد رفتيم كه ناگهان ديدم مردم پراكنده و متفرق هستند، يكى فرادى مى خواند، يكى نماز مى خواند و ديگران به او اقتدا كرده اند. پس عمر گفت: بنظرم مى رسد اگر همه اينها را بر يك نمازخوان جمع كنم بهتر است. و سپس اقدام كرد و همه را بر اُبىّ بن كعب جمع نمود. پس از آن شبى ديگر با او رفتم و مردم مشغول نماز با قارى خود بودند. عمر گفت: خوب بدعتى است و كسانى كه بجاى عمل به اين بدعت مى خوابند بهتر از كسانى هستند كه نماز مى خوانند.(520)

و مردم كوفه از اميرمؤمنان على (عليه السلام) خواستند امامى را نصب كند تا با آنان نافله ى ماه رمضان را به جماعت بخواند، حضرت آنان را منع كرد و آگاه كرد اين كار خلاف سنّت است، پس حضرت را رها كردند و يك نفر را مقدم كردند و به جماعت نماز خواندند. حضرت فرزند خود حسن (عليه السلام) را فرستاد و چون با تازيانه داخل مسجد شد، بطرف درها دويدند و فرياد و اعمراه سردادند.

در حاليكه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اَيُّهَا النّاس، نماز نافله در شب ماه رمضان به صورت جماعت بدعت است، آگاه باشيد، در ماه رمضان در نافله جماعت نخوانيد و نماز ضحى نخوانيد، زيرا اندكى از سنّت بهتر از بسيار از بدعت است. آگاه باشيد هر بدعتى گمراهى است و هر گمراهى راه به سوى آتش دارد.
[520]- صحيح بخارى، با حاشيه سندى 1/342
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 11:26 توسط زهرا| |

بدعت های عمر در دین

۱- نظريه ى عمر درباره ى نماز با نبود آب

در قرآن كريم آمده است كه: (وَ اِنْ كُنْتُمْ مَرْضى...)(518) يعنى «و اگر بيمار بوديد يا آنكه در سفر باشيد يا قضاى حاجتى دست داده باشد يا با زنان مباشرت كرده ايد و آب براى تطهير و غسل نيافتيد در اين صورت به خاك پاك تيمم كنيد آنگاه صورت و دستها را مسح كنيد كه خدا بخشنده و آمرزنده است».

و در حديثى متواتر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: خاك پاك وسيله ى طهارت مسلمان است، اگرچه ده سال آب پيدا نكند. يعنى فاقد آب قبل از تيمم بايد در چهار طرف به اندازه پرتاب دو تير در زمين هموار از آب جستجو كند، و اگر نيافت بايد تيمم كند. ولى عمر بن الخطاب در اين مسأله مخالفت كرد زيرا از خواندن نماز با نبود غسل و وضو منع كرد. و با وجود فرمايش حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم) به او و شهادت عمار بر مطلب، بخارى نقل كرد كه مردى نزد عمر آمد و گفت: من جنب شدم و آب پيدا نكردم...؟ عمر گفت: نماز نخوان ـ و عمار ياسر آنجا حاضر بود ـ پس عمار گفت: اى اميرمؤمنان آيا بياد نمى آورى كه با هم در جنگى بوديم و هر دو جنب شديم و آب پيدا نكرديم، اما تو نماز نخواندى، و اما من خود را در خاك غلطاندم و نماز خواندم. و پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: براى تو كافى بود دو دست را بر زمين بزنى سپس فوت كنى سپس صورت و دو دست خود را مسح كنى. پس عمر گفت: از خدا بترس اى عمّار، گفت: اگر درباره اش سخن نگويم... عمر گفت: تو را به حال خود رها مى كنيم».

در اينجا گفتگوئى ديگر بين عبدالله بن مسعود و ابوموسى اشعرى وجود دارد. شقيق بن سلمه مى گويد: نزد عبدالله بن مسعود و ابوموسى اشعرى بودم ابوموسى گفت: اى اباعبدالرحمن: اگر مكلَّف جنب شود و آب پيدا نكند چه كند؟ عبدالله گفت: نماز نخواند تا آب بيابد.

ابوموسى اشعرى گفت: با قول عمار هنگامى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به ايشان فرمود: «تو را كفايت مى كند» چه مى كنى؟

گفت: آيا نديدى عمر به اين قانع نشد؟

ابوموسى گفت: از قول عمار بگذريم، با اين آيه چه مى كنى؟ (و آيه ى سوره ى مائده را برايش تلاوت كرد).

راوى مى گويد: عبدالله نتوانست جواب دهد و ندانست چه بگويد.(519)

و ابوحنيفه طبق قول عمر فتوى داد، در حاليكه ائمه ى مذاهب ديگر براساس آيه ى قرآن و قول عمار عمل كردند. زيرا ابوحنيفه مى گويد غيرمسافرِ سالم اگر آب نداشته باشد تيمم نمى كند و نماز هم نمى خواند و با آيه ى هشتِ سوره ى مائده (اِنْ كُنْتُمْ مَرْضى...)كه معنى آنرا دانستيم استدلال كرد و گفت: دلالت آيه صريح است در اينكه به صرف نبود آب اگر مكلف مسافر يا بيمار نباشد نمى تواند تيمم نمايد و حال كه تيمم اختصاص به مسافر و بيمار دارد، بنابراين سالم غيرمسافر در اين حالت واجب نيست نماز بخواند چون فاقد غسل و وضو است و نمازى براى فاقد طهور (غسل و وضو) وجود ندارد. و اماميه طبق قول عمار و موافق با آيه عمل كردند، و آنان در اين مسأله با سه مذهب ديگر (مالكى و شافعى و حنبلى) موافق هستند.
[518]- نساء: 43

[519]- سنن بخارى، البداية و النهايه، ابن رشد 1/63، چاپ 1935، المغنى، ابن قدامة 1/234 چاپ سوم، تفسير ابن كثير 4/505، سنن نسائى 1/169، سنن ابن ماجه 1/188 سنن بيهقى 1/209

نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 10:19 توسط زهرا| |


Design By : Night Skin