تبليغاتX
حقیقتِ سوخته


حقیقتِ سوخته

برائت است پیام شکسته پهلویی

 

                                                                      

 

آسمان، این شبها که می رسد عجیب بی قراری می کند و زمین داغ دلش تازه می شود و زخم شرمش سر باز می کند.

ملکوتیان حق دارند سر بر دیوار عرش بگذارند و های های گریه کنند.

و تنها خداست که می تواند تسلای دل علی باشد.

ماه حق دارد که گوشه ی اختفا را برای گریه اختیار کند و ستارگان چه کنند اگر سر بر شانه ی یکدیگر نگذارند و مصیبت را زبان نگیرند.

آن خانه نمی دانم آن شب به چه قدرتی بر پای ایستاده بود، ‌آن مدینه چه مدینه ای بود که چنین مصیبتی را تاب آورد و در هم نشکست؟ آن چه قبرستانی بود که سرچشمه ی عصمت را در خویش فرو برد و دم بر نیاورد؟ آن چه خاکی بود که به خود جرات داد فاطمه را از علی جدا کند؟

چرا آن خانه بر جای ماند؟ چرا مدینه ویران نشد؟ چرا آسمان در خود نپیچید؟ چرا بغض زمین نترکید؟ چرا عالم فرو نریخت؟

گفته اند در عاشورا وقتی زخم در جان خورشید نشست و زمین، پیکر مبارک حسین ـ قلب عالم امکان ـ  را بر خویش قطعه قطعه دید،‌به لرزه در آمد و آسمان تیره و تار شد و غبار خشم خداوند از جای جنبید. در آنجا سجاد سلام الله علیه دست بر زمین کوفت و زمین را به آرامش خواند، سر به آسمان برداشت و آسمان را دعوت به سکوت کرد.

آسمان و زمین هر دو تنها در اجابت فرمان امام خویش آرام گرفتند، دندان بر جگر نهادند، خون به لب آوردند، ولی دم نزدند. مویه کردند، ولی فغان نکردند. در خویش شکستند و گریستند، اما ضجه نزدند.

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه ی آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت؟ آفرینش این تحمل را از کجا آورده بود؟

مگر نه زهرا والاترین محبوبه ی خدا بود و خدا به بهانه ی وصلتش فرموده بود: "احبُ النسا اِلیّ"

مگر نه فاطمه محور کسا بود و بقیه ی وابستگان او؟ "هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها"

مگر نه رضای خدا در گروی رضایت مرضیه بود و غضب خداوند در گرو خشم او؟

مگر نه فاطمه شبیه ترین بود به رسول خدا؟

 مگر نه فاطمه پاره ی جگر پیامبر بود و عزیز مسلم خداوند جل و علا؟

مگر نه...

چه رازی بود در شهادت زهرا که خانه فرو نریخت، مدینه زیر و زبر نشد، عمود خیمه ی آسمان نشکست و زمین متلاشی نگشت؟

آفرینش این تحمل از کجا آورده بود؟

...حسنین سر به پای مادر نهاده بودند و پایه های عرش را به ضجه های خویش می لرزاندند. زینب و ام کلثوم، کائنات را با موهای خویش پریشان می کردند. چروک بر پیشانی آسمان افتاده بود، زمین از درد به خود می پیچید، ناله های فرشتگان داغ پیامبر را دو چندان می کرد. ولی چه بود آنچه آفرینش را بر پای نگاه می داشت؟

در آن شب تغسیل ماه، این علی بود که در مامن تاریکی، سر بر دیوار خانه ی فاطمه، سر بر محور آفرینش، سر بر عمود آسمان نهاده بود و زار زار می گریست!

اگر در عاشورا سجاد(ع) مشت بر زمین کوفت و آسمان را به آرامش خواند در آن شب علی سر بر دیوار کائنات، ملتقای زمین و آسمان، محور آفرینش می سایید و با وجود بی قرار خویش، همه را به آرامش می خواند...

صلی الله علیک یا فاطمة بنت رسول الله !

 

(خدا کند تو بیایی- سید مهدی شجاعی)

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:46 توسط آیریس| |


Design By : Night Skin