ای قلم ها روی کاغذ روی سنگ و روی شیشه جای آن نیست دیگر امروز گفتن از حق بردن نام علی و فاطمه گفتن از آن بغض دیرین ماجرای غصب حق حیدر و فاطمه ای مرکب ای قلم تو همان خونی که جاری در رگ صد چون کلینی در خروشی و از سر انگشت امینی ها چکیدی روی کاغذ فکر روشن گو حدیث نار و در را در فسانه می کنند آن تولی این تبری بطن دین طعنه ها می زنندم بر دهان می زنندم هر چه بادا باد باز می گویم باز می گویم اللهم العن الجبت و الطاغوت